دیشب خدابااشک های من گریست،بادستان خودش صورت

خیسم رانوازش کرد،وقتی اوراخواندم به چشم خودم دیدمش 

که مرادرآغوش گرفت وگفت:وقتی گریه میکنی چشمانت را

بی انتهادوست دارم...

شعری زیبا از استاد بزرگ

درهمین حوالی هستندکسانی که تادیروز می گفتند:بدون تونفس

هم نمی توانم بکشم اماامروزدرآغوش دیگری نفس نفس میزنند...

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

امروزخم شدم ودرگوش نوزادی که مرده به دنیاآمده بودآهسته

گفتم:بخواب که چیزی راازدست نداده ای...